|
|
|
|
|
زمزمه آیه أمّن یُجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السّوء به انتظار ظهور مضطرّ حقیقی عالم
|
||
|
+ نوشته شده در شنبه 4 دی1389 توسط غبار
|
||
|
|
|
|
|
دانش آموز شهید ؛ محمدرضا مهرپاک شهادت در ۱۸ سالگی در منطقه عملیاتی فاو ؛ عملیات والفجر ۸
وصیتنامه شهید محمدرضا مهرپاک بسم الله الرحمن الرحیم مي خواهم خامه قلم را به سينه کاغذ آشنا کنم و نقشي از رخ آن زيبا را بر اين سينه ی سفيد منقش کنم اما قلم را توانايي اين کار نيست ، کاغذ را تحمل اين نقش نيست. مي خواهم امواج خروشان احساس را به مهارعقل در زندان تن محبوس کنم اما عقل را توان به بند کشيدن دل نيست، تن را قدرت نگه داشتن روح نيست. چشمانم را می بندم ميخواهم تصويری از جمال رعنای يار را در ذهن تصور کنم اما تصویر آن جمال زيبا را کسي قادر به تصور نيست. ميخواهم مرغ انديشه را از پرواز در آسمان سرخ رنگ عشق باز دارم اما او را هيچ قيدي قادر به مقيد ساختن نيست . اين آسمان خونین را از طيران اين مرغ باز داشتن ثواب نيست .قلم را دوباره به چرخش وا می دارم؛ امواج خيره سر احساس، به ساحل اطمينان هجوم مي آورند آن يار رعنا تمام قد عشق را به تماشا ايستاده است. مرغ انديشه به پرواز خويش ادامه مي دهد کاغذ از سياهي قلم نقش مي پذيرد دل زبان گشوده که : اي نازنين دلبر ؛ تو مرا همچون شبنم صبحگاهي پاک خواسته بودي و من رو سياه از نوک پا تا فرق سر به گناه آلوده گشتم پس مرا ببخش ! اي دوست تو از من خواسته بودي به عهدم وفا کنم و به سويت بشتابم و من همان شاکر ناداني هستم پس مرا ببخش ! ولي بدان من نيز روزي پاک بودم قلبم هنوز از زنگار پاک بود چشمانم هنوز بر رخی نگاه نکرده بود دستانم هنوز به ناپاکي آلوده نشده بود ، وجودم پاک بود عقلم پاک بود.آه ای زيبای زيبايان ! چه کنم نفس بر من غلبه کرد و تو خود حال مرا مي بيني شيطان را به دوستي برگزيدم و تو روزگارم را مي بيني ولي هرگز از روي طغيان سر از فرمانت نپيچيده ام هرگز از روي عمدبر خلاف دوستي ات عمل نکرده ام هرگز ! خود مي داني حتي آن هنگام که طعم گناه از دهانم زايل نگشته بود فکر تو آنرا تلخ ميکرد که هرگز گناه لذتي نداشته است خود مي داني همواره پشيمان بوده ام ولي چه کنم که وجود کثيفم را شيطان مسلط شده است. هرگاه خواسته بودم سيلي بر رخ شيطان بزنم، اين نفس جلويم را گرفته بود. آري. خود مي داني روزگاري پاکترین و صادقترین بودم ؛ شبها به لبخندي مي خوابيدم و صبح ها به لبخندي دیگر بيدار مي شدم. شب و روزم با تو مي گذشت. حالا رانده از هرجا ، مانده از هر چیز، پشيمان از هر کار به درگاهت آمده ام. مي گفتند تو به اين سرزمين آشنايي مي گفتند در اينجا دوستان زيادي داري مي گفتند به اينجا نظر داری. و من سر از پا نشناخته به اينجا آمده ام شتاب داشتم تا به اينجا برسم. پا برهنه ،جامه دريده ، چشم گريان، با تني ريش به اينجا رسيده ام چشمانم کم سو گشته اند، پاهايم مجروح است ،دلم پريشان است آيا تو مرا خواهي پذيرفت ؟ آيا براي ديدنت حالي جز اين مي خواهي؟ آيا براي وصالت مهريه اي بالاتر از اين خواستاري؟پس کي بر من ناتوان نظر خواهي افکند؟ پس کي مرا خواهي پذيرفت؟ همه خوبانت را قبول کرده اي و من بیچاره هنوز بر درگهت نشسته ام که چه کني.آيا وقتي خوني در رگم در جریان است روحي در تنم باقي است تو مرا مي پذيري؟ حاشا و کلا. تا وقتي دستانم می جنبد، قبلم می تپد ، تو مرا هرگز قبول نخواهی کرد.پس ای شمشیرها مرا در برگیرید! ای نامردان جاهل مرا بکشید !ای خون فوران کن ! ای تن پاره شو! ای چشم کور شو! بگذار دستانم بشکند ، پاهایم قطع شود ، مغزم پریشان شود ، مگر تو این را نمی خواهی ؟ مگر تو این را قبول نمی کنی؟ پس تو می گویی چه کنم؟ بهای دیدنت را این جان ناقابل قرار داده ای.پس ای خصم مرا بکش !به درگهت انتظار تلخ است ، برای وصالت صبر نتوان کرد؛ مرا به انتظار مگذار . هرکسی خواسته است به شیطان پشت پا بزند هرکس می خواهد راه میانبر را انتخاب کند، هرکسی خواسته است با تو دمساز شود ، هر کس خواسته است با تو هم سخن شود به اینجا شتافته است ؛ و من از آنها تبعیت کرده ام . آیا مرا هم قبول خواهی کرد ؟هیچکس وقتی بدن پاره پاره ام را دید گریه نکند ! احدی، چشم به جسم بی روحم دوخت ، گریه نکند که این تن جز قفس نیست؛ که این پوست و استخوان بیش نیست ؛این بدن پوسته صدفی بیش نیست مرواریدش را تقدیم یار کرده ام و حقش هم همین است !بر من قبری نسازید !مرا از یادها ببرید!من نبودم ، منی وجود نداشته است.می خواهم همه جز او مرا از یادها ببرند می خواهم با او تنها باشم و شما مرا از این تنهایی باز ندارید. هرکس می خواهد بهترین راه را انتخاب کند باید بیشترین بها را بپردازد .من نیز چنین کرده ام پس مرا بر این ناراحت نشوید ،که بسیار سود برده ام. پدر جان از شما می خواهم در مسجد بعد از نماز حتما طول عمر امام را از خدا بخواهید و طول عمر لشکریان اسلام را خواستار شوید و اگر توانستید به یاد رزمندگان و امام زمان (عج) و پیروزی نهایی اسلام بعد از نماز (امن یجیب) بخوانید.ملت عزیز ایران از امام امت پیروی کنید که صلاح و پیروزی و رستگاری ما در این است.خدایا خدایا تا انقلاب مهدی ؛ تو را به جان مهدی خمینی را نگه دار
|
||
|
+ نوشته شده در یکشنبه 18 بهمن1388 توسط غبار
|
|
||